
ویرایش شده در - ساعت -
تبلیغات |
تقدیم به آنان که دوستشان دارم ... دلتنگی من ,
![]() |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط ذوالفقار حسین زهی در سه شنبه 29 تیر 1389 و ساعت 12:07 ب.ظ ویرایش شده در - ساعت - رسول عشق ... دیگران ,
عشق آن زیبا صنم دیوانه می سازد مرا **** از تمام خانمان آواره می سازد مرا |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط ذوالفقار حسین زهی در سه شنبه 29 تیر 1389 و ساعت 12:00 ب.ظ ویرایش شده در سه شنبه 29 تیر 1389 ساعت 12:05 ب.ظ اسیر ... دیگران ,
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط ذوالفقار حسین زهی در دوشنبه 19 بهمن 1388 و ساعت 10:38 ق.ظ ویرایش شده در دوشنبه 19 بهمن 1388 ساعت 10:43 ق.ظ آرزوكردم ... دلتنگی من ,
سحرگاهان كه شبنم آیتى ازپاك بودن رابه گلهاهدیه مىبخشد به آن محراب پاكش آرزوكردم برایت خوب دیدن؛خوب بودن؛خوب ماندن را. |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط ذوالفقار حسین زهی در شنبه 10 بهمن 1388 و ساعت 01:00 ق.ظ ویرایش شده در - ساعت - طلب ... دیگران ,
ازنخل برهنه سایه داری نطلب.... ازمردم این زمانه یاری نطلب.... عزت به قناعت است وذلت به طمع.... باعزت خویش بسازوخواری نطلب...!؟ |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط ذوالفقار حسین زهی در پنجشنبه 8 بهمن 1388 و ساعت 04:51 ب.ظ ویرایش شده در - ساعت - بی خبر از هم ... دلتنگی من ,
بی خبر از هم خوابیدن چه سود؟ بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟ زنده را تازنده است باید به فریادش رسید. ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟ .گر نرفتی خانه اش تازنده بود. خانه صاحب عزا تاصبح خوابیدن جه سود |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط ذوالفقار حسین زهی در سه شنبه 6 بهمن 1388 و ساعت 05:13 ب.ظ ویرایش شده در - ساعت - گنجشك به خدا گفت: ... دلتنگی من ,
گنجشك به خدا گفت: لانه كوچكی داشتم آرامگاه خستگیم سرپناه بی كسیم طوفان تو آن را از من گرفت. كجای دنیای تو را گرفته بود؟ خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون كند آنگاه تو از كمین مار پر گشودی! چه بسیار بلاها كه از توبه واسطه محبتم دور كردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی. |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط ذوالفقار حسین زهی در دوشنبه 14 دی 1388 و ساعت 04:23 ب.ظ ویرایش شده در سه شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 05:11 ب.ظ مولوی ... دیگران ,
جلاالدین محمد بلخی (مولوی)
جلال الدین بلخی( مولوی 604-672 ه ق ) چون محمد یافت آن ملک و نعیم قرص مه را کرد او در دم دو نیم چون ابوبکر آیت توفیق شد با چنان شه صاحب و صدیق شد چون عمر شیدای آن معشوق شد حق و باطل را چو دل فاروق شد چون که عثمان آن عیان را عین گشت نور فایض بود و ذی النورین گشت چون ز درویش مرتضی شد در فشان گشت او شیر خدا در برج جان |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط ذوالفقار حسین زهی در شنبه 17 مرداد 1388 و ساعت 01:22 ب.ظ ویرایش شده در سه شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 07:39 ب.ظ دوست من ... سروده های من ,
هنوز مانده ام ای همسفر ماه كاش می خواندمت ای شبنم روی گل هنوز هم همان ترانه ای شروع زندگی دوباره ای
چه خوش است شاد بودن لحظه ای هم برای كسی شاد بودن همه آرزویم همین است كه دستهایم بالا به درگاه او كه جانم به قربانت شاد باشند همیشه دوستانم |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط ذوالفقار حسین زهی در چهارشنبه 7 مرداد 1388 و ساعت 06:52 ب.ظ ویرایش شده در پنجشنبه 8 مرداد 1388 ساعت 11:20 ق.ظ دل تنگی من ... دلتنگی من ,
دلم تنگ شده چشمانم خسته ولی هنوز هم به انتظارش نشسته تا كه یه وقتی برگردد و من هنوز مانده ام ، نمی دانم تا به كی، لحظه ای از عالم دور بیرون میام كسی نیست و باز هم من و تنهای، به تنهایی گفتم كه برو آخه اگه تنهایی كنارم باشه دیگه تنها نیستم خواستم با خودم تنها بمونم اما خیال تو باز منو برد تا به .... نمی دونم ، سر در گم شدم كه بمونم یا .... بگذریم هنوز در انتظار او می مانم انتظارش ، خیالش و در آخر از همه خودش همه برام عالمی دارند چون كه دوستش دارم |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط ذوالفقار حسین زهی در چهارشنبه 7 مرداد 1388 و ساعت 06:49 ب.ظ ویرایش شده در - ساعت - دوستش دارم ... دیگران ,
اگر فردایی باقی باشد اگر هنوز هم برای او زنده باشم به او بگویید در انتظارش قلبم به خاک نشست به او بگویید در انتظار لحظه لحظه ای با تو بودن دنیایی از لحظه ها را بنا کرد به او بگویید تا مهلتی هست بــــــــــــــــــازگردد به او بگویید تا نفسی هست بـــــــــــــــازگردد به او بگویید دوستش دارم |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط ذوالفقار حسین زهی در چهارشنبه 7 مرداد 1388 و ساعت 04:00 ق.ظ ویرایش شده در سه شنبه 6 مرداد 1388 ساعت 11:14 ق.ظ بگذار ... دیگران ,
بگذار همان واژه دلخواه تو باشم تو پهنه آسمان و من ماه تو باشم هر چند نیم قابل پندار تو با این همه بگذار همراه تو باشم |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط ذوالفقار حسین زهی در چهارشنبه 7 مرداد 1388 و ساعت 04:00 ق.ظ ویرایش شده در سه شنبه 6 مرداد 1388 ساعت 11:15 ق.ظ سلام ...
سلام بعد از مدتها آمدم از همه می خواهم كه منو ببخشند كه دیر كردم |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط ذوالفقار حسین زهی در سه شنبه 6 مرداد 1388 و ساعت 10:20 ق.ظ ویرایش شده در - ساعت - دلتنگی ... سروده های من ,
فاصله ها بین من و تـــو دلتنگی خیـلی آشنا اما باز هم حـس غـریبی ســكـــوت ، ولـــی پــر از فـــریاد چــگونـه خواســتن تو را ، تنهایی كلـمات و قــلم رشــته های پیونـــد جدایـــی ، دوســـتی ، هر چــه واژه كنـار هــم ، ایــن هست افسانه مــن بی سر و پا ، بی معنی ، اما زندگی |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط ذوالفقار حسین زهی در دوشنبه 5 مرداد 1388 و ساعت 08:04 ق.ظ ویرایش شده در سه شنبه 6 مرداد 1388 ساعت 11:16 ق.ظ آنســـوی عــشق ... سروده های من ,
آنســـوی عــشق قـصـــه ایــست قصه دوسـتی امــا نزدیــك جــدایی زیــر سفـیدی بــرف تــرانـه ایست چـو نـم نـم بـاران ، ولـــی طوفانــی چه خوب عـاشـقم ، مــرا نـگـاریست دوست داشتن ، خواستن چه بی وفایــی لحظه ای درنگ كن ، مـرا خـــدایست مجـنونم بـدون لـیلا ، بـگو كــجایـی بـاورم ، زنـدگــی قصه ای فـانـیست دروغ ، راست ، بالاتـر از هـمه جدایـی |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط ذوالفقار حسین زهی در یکشنبه 4 مرداد 1388 و ساعت 07:49 ق.ظ ویرایش شده در سه شنبه 6 مرداد 1388 ساعت 11:16 ق.ظ نوشته های پیشین
+ تقدیم به آنان که دوستشان دارم + رسول عشق + اسیر + آرزوكردم + طلب + بی خبر از هم + گنجشك به خدا گفت: + مولوی + دوست من + دل تنگی من + دوستش دارم + بگذار + سلام + دلتنگی + آنســـوی عــشق صفحات : |